باور داشتن درفروش

زمان مطالعه: ۵ دقیقه

به نقل از هِنری فورد: «چه فکر کنی که میتوانی، یا فکر کنی که نمیتوانی، در هر دو صورت حق با توست.»

باور، سوختِ محرک فروشندگان است و قدرت و ضعف شما در کارتان با اندازه ی باورتان متناسب است. شما باید:

  • به کسب و کارتان باور داشته باشید.
  • به شرکتی که با آن همکاری میکنید باور داشته باشید.
  • به فرصت کاری و یا محصولاتی که معرفی میکنید باور داشته باشید.
  • و بالاتر از همه… باید به خودتان باور داشته باشید.

وقتی به خودتان باور داشته باشید، خود را از بندِ توقعات و فعالیتهای دیگران آزاد کرده و آماده ی روبه رویی با نوسانات و پیچ و خم های رشدِ کسب و کارتان می شوید.

عدم اعتماد به نفس، سرعت تان را کم می کند. اگر پیش از شروع، تردیدهای خود را دور بریزید، میتوانید سریعتر و روانتر به سوی اهدافتان حرکت کنید.

گفتنِ « خودت را باور کن» ساده است ولی بسیاری از ما احساس تردید و بی کفایتی را در خود نگه می داریم. پس اول ببینیم شما باورهای خود را چگونه به دست آورده اید.

اغلب باورهای شما در زمان نوجوانی شکل گرفته اند – از پیامهای ارسال شده توسط والدین یا افراد مؤثر دیگر در زندگی شما از قبیل هم سن و سالان یا آموزگاران شما.

همه ما آنقدر خوشبخت نبودیم که در محیطی فرهنگی بزرگ شده باشیم. جایی که اطرافیانمان اهمیتِ شکل گیری اعتماد به نفس ما را می دانستند. افرادی که ما را بزرگ کرده اند احتمالاً پیام های نادرستی به ما داده اند که ناشی از ضعف های خودشان یا بازتابی از تزلزل درونیشان بوده است.

باقی ما، علیرغم بهره بردن از حمایت عشقی، احتمالاً در شنیدن یا به خاطر سپردن آنچه می خواستیم، سلیقه ای عمل کرده ایم. به دلایل گوناگون، مثلاً چون یکی از آن بچه باحال های مدرسه نبودیم، شروع کردیم به چسباندن وصله های منفی به خودمان و قبل از آنکه به خودمان بیاییم، این وصله ها در تار و پود ما فرو رفتند و اثر کردند.

تجربیات گذشته شما هرچه می خواهد باشد، هر وقت که بخواهید می توانید شروع به پاک کردن لوح خود کنید. شاید زمان ببرد ولی هر قدمِ مثبت، آنچه را که از دشمنِ خود گرفته اید نابود میسازد. شما از دشمن خود اینها را گرفته اید: اعتماد به نفس ضعیف و نداشتن حق مسلم برای بهترین بودن و داشتنِ بهترینها.

قبل از شروع باید بدانید که باورها از درون شما نشأت می گیرند پس مسئولیت احساسِ قدرت یا ضعف خود را بپذیرید. به عنوان یک بزرگسال، آزادید که خودتان باورهای تان را شکل بدهید. گذشته ی شما هرچه بوده گذشته. اکنون، مهار زندگی شما در دستان خودتان است.

نود درصد همه ارتباطات، گفتگوی درونی است. پخش مکررِ نوار منفی درون ذهنتان، فقط عمق شیار منفی بافی را در مغز شما بیشتر کرده و توانایی شما را برای دستیابی به اهدافتان نابود می کند. باید نوارهای مثبت هم در ذهن تان پخش کنید.

با نوشتن فهرستی از صفت های عالی خود شروع کنید – مهربانی، همدردی، بینش، صداقت، هوش یا خلاقیت. به زمینه هایی توجه کنید که در آنها بهترید. فکر کنید که چه والد، همسر، پسر یا دختر، یا دوست مهربانی هستید. به اراده، انرژی و تمرکزی فکر کنید که شما را به این نقطه در زندگی تان رسانده است و به همه کارهای خوبی که انجام داده اید. به آغاز سفر فکر کنید و ببینید در زندگی تا کجاها پیش رفته اید.

انتقادها را پالایش کنید. اگر انتقاد، وارد بود از کسی که این لطف را به شما کرده تشکر نمایید (حتی اگر در لحظه انتقاد، دلتان میخواهد گوینده را دو دستی خفه کنید!) و آنرا فرصتی برای رشد خود در نظر بگیرید. مثلاً فرض کنید به شما می گویند خیلی تنبل هستید و نمی توانید در فروشندگی موفق بشوید. اول تأمل کنید. شاید مشکل شما تنبلی نباشد. تنبل ها، کسب و کار خودشان را راه اندازی نمیکنند یا برای تغییر زندگیشان، هدف تعیین نمی نمایند. شاید به خاطر این باشد که فشار زیاد مسئولیت ها و مشکلاتِ حل نشده، انرژی شما را تحلیل برده است. در این حالت، یک قدم به عقب برگشته و ببینید چه چیزی در زندگی برای شما مهم است و چه چیزی را باید رها کنید.

شما، خطاها و لغزش هایتان نیستید. آنها فقط نشانه هستند. تنها افرادی که همیشه کارشان درست است آنهایی هستند که هرگز کار جدیدی انجام نمی دهند و بازیِ بی خطر میکنند. چه چیزی از این بدتر؟ لیاقت شما، داشتن زندگی پرهیجان تر و کامیابی بیشتر است حتی اگر در این میان، چیزهایی نیز فدا شوند.

به یاد داشته باشید که قضاوت دیگران تحت تأثیر شخصیت و تجربیات آن هاست. شما، خودتان هستید: بی نظیر و فوق العاده! شما می توانید هر شحصیتی که می خواهید باشید، هرچه میخواهید داشته باشید و وقتی به خودتان باور داشته باشید، زندگی ای خواهید داشت که فقط در رویاها قابل تصور است.

اگر در جمعی هستید که در آن، احساس ناامنی می کنید، از آنها فاصله گرفته و در عوض به دنبال افرادی مثبت، پرانگیزه و حامی بگردید.

اعتماد به نفس خود را با هر بازخورد و تعریف مثبت که دریافت می کنید بالا ببرید. بدی را از خود دور کرده و خوبی را به جان بخرید تا شور و هیجان تان تقویت شود. آنهایی که شما را سهواً یا عمداً آزرده اند، ببخشید و به راهتان ادامه دهید.

یادتان باشد ما افرادی را دوست داریم که ما را دوست داشته باشند پس دیگران را دوست داشته باشید، به احساسات آنها علاقه نشان داده و به زندگیشان توجه کنید. در هنگام تعریف کردن، سخاوتمند باشید. خودتان بهتر میدانید که بیتفاوتی، بی اعتنایی و غیبت میتواند چقدر مضر باشد. قبل از دستیابی به اعتماد به نفس، باید شعور و وجدان خود را بیدار کنید.

از همه مهمتر، یاد بگیرید که میان واقعیت و توهم، تفاوت قائل شوید. مغز ما دو طرف دارد: عقلانی و احساسی. طرف احساسی ما واکنش نشان داده و کمک مان میک ند که در موقعیت های خطرناک، بی معطلی عمل کنیم. گاهی وقتی خطر واقعی وجود ندارد، به طرف احساسی مغز خود اجازه میدهیم که فشار عصبی الکی ایجاد کند.

طرف عقلانی ما، کنشگرا است. از آن برای تصمیم گیری و حل مسائل – بیشتر بر پایه منطق و نه احساس – استفاده می کنیم. وقتی باورهای خود را زیر سوال می بریم از طرف عقلانی مغز خود استفاده می کنیم. بیاموزید زمانی که تحت فشار قرار می گیرید بین این دو طرف، تفاوت قائل شوید. سعی کنید فاصله ای بین مشکل و راه حل بیندازید. زمان، روشن کننده ی خوبی است.

تصمیمی آگاهانه بگیرید که با خودتان همان قدر مهربان باشید که با دیگران هستید. وقتتان را به غلتیدن در تجربیات گذشته هدر نداده و در عوض روی شخصیتی که می خواهید بشوید تمرکز کنید. صرفاً به این دلیل که کاری را قبلاً نتوانسته اید انجام بدهید به این معنی نیست که اکنون هم نمیتوانید. به خودتان بگویید «گذشته ها گذشته. باید امروز را غنیمت بشمارم.» اگر نگاهتان به آینه عقب باشد نمیتوانید به پیش برانید.

اگر مشکلات شخصی و جدّی دارید، ناامید نشوید . همه مشکلات شخصی و جدّی دارند.

شاید شنید هاید که میکل آنژ، مجسمه بی نظیر داوود را از دل یک تکه سنگ مرمر بیرون کشید. ولی شاید ندانید که او روی یک سنگ دست نخورده کار نکرده بود. دو سنگتراش دیگر روی آن سنگ، کار کرده بودند ولی چون به نظرشان، سنگِ به درد بخوری نبود آنرا دور انداخته بودند. به نظرم میکل آنژ نیز مثل ما می دانست: مهم نیست با چه شروع میکنی؛ مهم، این است که از آنچه داری، چه میسازی.

هیچ کس، کامل نیست. روی قدرت های خود تمرکز کرده و همزمان با ساخت حرفه و زندگی تان، رشد کنید. ضعف ها را مشخص کرده و روی آنها کار کنید. تفکر منفی، آنهم بدون نقشه ی مشخصی برای بهبود اوضاع، بی فایده و منجر به نابودی است. برای همین به آن فکرِ گَند میگوییم!

خبر خوب اینکه تقریباً همه ی فروشندگانی که دیده ام، در راهِ رسیدن به اهدافشان، رشدِ فردیِ چشمگیری را تجربه کرده اند. مهم این است که شما نیت کرده اید به پیش بروید. تغییر زندگی، شهامت میخواهد. وقتی نتایج، یکی یکی خود را نمایان میکنند، اعتماد به نفس هم پیدا میشود. اول شهامت، بعداً اعتماد به نفس.

خواهید دید که باید قوی باشید زیرا طبیعتِ فروشندگی چنین است که پیوسته باید خود را درون گود قرار دهیم. تَرد شدن، همراه همیشگی این قلمرو است. نمی توانید از تجرب هی خطاها یا شنیدن پاسخ منفی، اجتناب کنید ولی با ایمان داشتن به خودتان، می توانید دوران تلخ و شیرین را پشت سر بگذارید.

شکل گیری اعتماد به نفسِ سالم، فقط مختص شما نیست. خودباوری شما باید به سازمانِ در حال رشدتان نیز سرایت پیدا کند. وقتی روی خودباوری تان کار می کنید نه تنها به خودتان کمک می کنید بلکه مهارت هایی را شکل می دهید که شما را قادر می سازند به دیگران کمک کنید. هرچه قدرت درونی شما بیشتر باشد، چیزهای بیشتری برای ارائه کردن دارید و احتمال اینکه سازمانی متشکل از افراد وفادار و متعهد بسازید بیشتر میشود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

8 + 5 =