برای محبوب بودن در اجتماع چه باید کرد؟

زمان مطالعه: ۵ دقیقه

برای محبوب بودن در اجتماع و روشی که آدمی باید در پیش گیرد تا با مردم بتواند بخوبی و آسانی معاشرت کند، چه باید کرد؟ محبوب بودن در میان مردم و باز کردن راه میان افرادی که همه می خواهند خود را جلو بیندازند، مستلزم یک نوع هوش بخصوص است که روانشناسان آن را هوش اجتماعی می نامند. این تعبیر تازه از ابتکار های روانشناسی در این قرن است. زیرا پیش از این دانشمندان چنین تعبیری به کار نبرده بودند. البته الفاظی ازقبیل ذوق و زرنگی یا کیاست و فراست تا حدی شامل معنی هوش اجتماعی می شود ولی از مفهوم بخصوصی که این تعبیر تازه در مباحث روانشناسی جدید دارد، حکایت نمی کند.

مقصود از کلمه ی هوش به تنهایی، آن قدرت ذهنی در مسائل علمی و عقلی از قبیل ریاضیات، طبیعیات، قانون، طب، سیاست و اقتصاد و نظایر آن است. ولی هوش اجتماعی امتیازی است که هر کس داشته باشد، محبوبیت اجتماعی پیدا می کند و به آسانی در هر محفل راه می یابد و اجتماعات سعی می کنند همواره او را به خود و خود را به او نزدیک کنند تا از نام و نشان و ذوق و زرنگی او استفاده برند و به اصطلح از محضرش مستفیض شوند.

با آنکه میان هوش ذهنی و هوش اجتماعی غالبا ارتباطی هست، باز ممکن است کسی که هوش ذهنی دارد از هوش اجتماعی بی بهره باشد و یا صاحب هوش اجتماعی از هوش ذهنی نصیبی نداشته باشد و حتی ممکن است یک شخص بی سواد و بی اطلاع نیز از هوش اجتماعی بهره ور باشد.

اینک مثالی می آوریم تا مطلب بهتر درک شود:

شخصی ده نفر از دوستان خود را به مجلس مهمانی دعوت کرده است.

فرهاد یکی از آن ده نفر، مردی است تحصیلکرده ی رشته ی حقوق که بسیار خوب صحبت می کند.

… امروز دیگر این کار هم مد شده است که هر کس مختصر پولی داشته باشد فورا یک تاکسی مللی خللرد و پللس از یکی دو ماه که ماشین از کار افتاد و راننده هم سرش را کله گذاشت، تازه می فهمد که چه کار احمقانه یی کرده است و کاش به جای این کار معامله ی دیگری کرده بود!

… راستی اشخاصی که انگلیسی خوانده اند و یا چند صباحی در امریکا بوده اند چقدر از خود راضی و متکبرند و گویی حتما باید با حالتی پر غرور و ژستی مصنوعی پیپ بکشند و در هر جمله و عبارتی که به زبان می آورند، دو سه کلمه انگلیسی قالب بزنند!

… آیا این دیوانگی نیست که آدم برا جشن عروسی خود یا فرزندش مبالغ هنگفتی خرج کند و بدین وسیله اهمیت و اعتبار خود را به رخ مردم بکشد و برای این کار احمقانه، خود را مقروض سازد؟

فرهاد مرتب از این حرف ها می زند و در هر قسمت از اظهارات خود به عده و دسته یی از مردم که فلان کار را کرده و یا فلان عادت و عقیده را دارند، حمله می برد. بیچاره صاحب خانه در اثناء صحبت فرهاد دل توی دلش نیست و آرزو می کند که در آن لحظه، زمین دهان باز کند و او را ببلعد زیرا دوست دیگرش رضا که کنار دستش نشسته تازگی یک تاکسی خریده و دوست دیگرش احمد که روبروی فرهاد قرار دارد چند سال در آمریکا بوده و به زبان انگلیسی بسیار علاقه منداست و اتفاقا پیپ هم می کشد! دوست دیگرش رحمت که مسن تر است یک ماه پیش بود که جشن مفصلی برای عروسی پسرش در یکی از مهمانخانه های بزرگ برپا کرد و این هر سه به سخنان فرهاد درنهایت خشم و اکراه گوش می دهند، زیرا نیشهایی که او در سخنانش ندانسته به ایشان زده است، نارواست و مایه ی شرمساری صاحبخانه !

ممکن است فرهاد درست گفته باشد و صحیح انتقاد کرده باشد ولی باید فکر کند که چون در میان آن جمع با همه ی حاضران کامل آشنا نیست، نکند که نیشهای او یکی از حضار را آزرده خاطر و صاحبخانه را شرمسار سازد. پس بهتر بود برای آنکه بی جهت کسی را از خود نیازازد، در سخنانش احتیاط می کرد و آنقدر متکلم وحده نمی شد و بدون اطلاع از احوال اشخاص، از آن رشته ها و مقوله ها سخن نمی گفت.

فرهاد می توانست در آن مجلس ده نفری، چندین دوست خوب برای خود پیدا کند به شرط آنکه متکلم وحده نمی شد و بی تأمل سخن نمی گفت و برای سخنان خود، موقع و محل را و هم چنین سوابق احوال حضار را در نظر می گرفت و غیر مستقیم و ندانسته به اشخاصی که در آن مجلس بودند، اهانت نمی کرد ولی به طور مسلم بعد از آن بی احتیاطی و در واقع بیهوشی که در سخنان خود به خرج داد، نه تنها کسی را از میان آن جمع، مایل و راغب به دوستی و مصاحبت خود نکرد بلکه دو سه نفر را هم با خود دشمن ساخت و صاحبخانه نیز گرچه دوست صمیمی او بود، وادار شده که با خود عهد ببندد که دیگر او را در اینگونه مهمانی ها دعوت نکند!

اشخاصی مانند فرهاد گرچه تحصیلکرده و با اطلاع و دارای هوش ذهنی هستند باز یک نقض عمده و عیب بزرگ دارند که عبارت از عدم استعداد برای معاشرت و عدم قابلیت برای زندگی در اجتماع است زیرا چنین استعداد و قابلیتی، مستلزم هوش اجتماعی است و هر گاه کسی از این هوش بی بهره ماند، هر چه مطلع و متشخص در رشته ی تحصیلی و پیشه و کار خود باشد باز مانند فرهاد معمول در اجتماع، منفور است.

از روی این نمونه می توانید در زندگی خود واطرافیان خویش نظایری پیدا کنید. گرچه تشخیص عیب در این گونه اشخاص خیلی آسان است ولی بی فایده نیست که به چند دستور موجز و مختصر که روانشناسان برای ایجاد و تقویت هوش اجتماعی داده اند توجه کنیم:

  1. هر وقت در مجلسی هستید که اشخاص مختلف از آشنا و نا آشنا در آنجا حضور دارند، زیاد گوش کنید و کم حرف بزنید. گوینده ی ماهر، همان شنونده ی ماهر است.
  2. در احوال و حرکات و گفته های اشخاص، دقت و مطالعه کنید و مخصوصا ببینید مردم چه قضاوتی در باره ی اشخاص می کنند و نسبت آن قضاوت را با شخصیت خود ایشان سنجید و نظر مردم را با حقیقتشان مقایسه کنید. فایده مطالعه و دقت در احوال اشخاص، شاید به اندازه ی فایده ی مطالعه کتاب باشد و حتی از آن بیشتر؛ زیرا مطالعه ی کتاب به تنهایی گرچه ممکن است هوش ذهنی را زیاد کند، ولی هوش اجتماعی که بیشتر به درد زندگی می خورد با آن به دست نمی آید بلکه در اجتماع و در نتیجه ی معاشرت و تماس با اشخاص مختلف است که این صفت در انسان پیدا می شود.
  3. در مجلس یا محلی که دعوت شده اید، با پند دادن و راهنمایی کردن و امر و نهی مکرر، نقش مدعی العموم و واعظ شهر و خطیب بلیغ را بازی نکنید. مردم از کسی که در همه حال و همه جا می خواهد خود را مصلح و معلم دیگران سازد بیزازند!
  4. در مجلس یا محفل و یا در جماعتی که هستید از گفتن آنچه به پرقبای کسی بر می خورد، به قدر مقدور پرهیز کنیلد و بکوشید که از جانب شما به طور مستقیم یا غیر مستقیم حس عزت و احترام هیچ یک از حاضران جریحه دار نگردد.
  5. بهتر است نسبت به شخصیت هایی که می خواهید با ایشان تماس بگیرید از قبل آشنایی حاصل کنیدو مختصری به روحیاتشان وارد باشید و اگر نبودید در صحبت با ایشان حرمت ملاحظه و احتیاط را رعایت کنید.
  6. عقاید دیگران را همواره محترم بشمارید حتی اگر مخالف نظر شما باشد.
  7. در میان جمع اگر همه به مناسبتی خندیدند که برای شما خنده دار نبود، شما اخم نکنید. وقتی از چیزی تعریف و یاکسی را تمجید کردند، اگر شما روی موافق نشان ندهید لا اقل به مخالفت هم بر نخیزید.
  8. سعی کنید معاشرت شما فقط به معاشرت با کسانی که صفات شبیه شما دارند، محدود نباشد و با کسانی که نسللبت به شما فرق دارند نیز تماس بگیرید.
  9. راز دیگران را اگر از شما خواستند که در سینه نگهدارید البته مانند یک امانت حفظ کنید زیرا اگر اسرار دیگران را فاش کنید، اعتماد مردم از شما سلب می شود.
  10. بد نیست که شوخ و تا اندازه ای اهل مزاح باشید ولی سعی کنید که مسخرگی از حد نگذرد و موضوع شوخی و مزاح شما اشخاص و افراد معینی نباشند که از شما آزرده خاطر شوند.
  11. همواره خیر دیگران را بخواهید و بیش از آنچه توقع یاری از دیگران دارید، یار و مددگار آنان باشید. مطمئن باشید که در آن صورت بیشتر موفق به جلب دوستی و یاری دیگران خواهید شد.
مدیر سایت نوشته شده توسط:

اولین نفری باشید که نظر می دهد.

    پاسخی بگذارید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    4 + 1 =