دنیای شما همانگونه است که خودتان هستید

زمان مطالعه: ۴ دقیقه

هر چه در دنیا وجود دارد به وسیله تجربیات درونی خود شما تجزیه و تحلیل می شوند. این امر اهمیت زیادی ندارد که چه چیزی در جهان خارج وجود دارد زیرا تمام محتوای آن، بازتابی است از حالت و آگاهی های خودتان اما این نکته حائز کمال اهمیت است که شما در مسیر خود چه هستید، چون هر آنچه در دنیای خارج شما وجود دارد رنگ ضمیر شما را به خود می گیردو بازتابی از آن را نشان می دهد.

آنچه را که یقینی و مثبت می دانید، در تجربیات شما جای دارند و آنچه که مجموع دانش شما را تشکیل می دهد، مجموعه ای از اعمال و رفتاری است که باید از گذرگاه تجربه شما عبور کنند و قسمتی از خود شما بشوند.

افکار تمایلات و آرزو های شما دنیایتان را تشکیل می دهد و برای شما آنچه در دنیا به عنوان زیبایی، شادی و سعادت یا زشتی ، اندوه و درد وجود دارد، در واقع منشا آن در ضمیر خود شماست. این شما هستید که با چگونگی و نحوه جهت دادن به افکارتان زندگی و دنیای خود را می سازید، آیا آنها را به تباهی می کشانید همانگونه که با نیروی اندیشه ضمیر خود را می سازید، زندگی و شرایط محیطی دنیای خارج شما نیز به همان جهت متمایل می شوند و شکل می گیرند.

هر آنچه را که در نهانخانه دل جای دهید بنا به قانون اجتناب نا پذیر کنش و واکنش به صورتی خود را در زندگی جهان خارج شما شکل می دهند و عرض وجود می کنند. کسی که ذاتش غش دارد، پست و خود خواه است با دقتی عاری از خطا به سوی تیره بختی و فاجعه کشیده می شود و کسی که از طبیعتی خالص، نجیب و متواضع برخوردار است به سوی شادی و فرجام خوش گام بر می دارد. هرکس چیزی را که به او تعلق دارد می یابد و احتمال چیزی که مال او و برای او نیست به سراغش نخواهد آمد.

تحقق یافتن این امر اعتراف و تصدیق کلیت قانون الهی است. رویداد های زندگی هر کس، صرف از نظر سازنده یا ویرانگر بودن آن، برحسب اینکه انسان زندگی خود را در ضمیر خویش چگونه می بیند شکل می گیرد. روح هر کس ، ترکیب پیچیده ایی از تجربیات واندیشه هایی است که به دست آورده است.

حال آنکه جسم او، وسیله و رسانه ایی برای آشکار کردن و ارائه حالات روحی اوست. بنابر آنچه گفته شد، افکار شما ماهیتش هر چه باشد محتوای آن نمایانگر ضمیر واقعی شما است و دنیای اطراف شما اعم از جاندار و بی جان، چهره یی را به خود می گیرند که اندیشه های شما تعیین می کنند آنچه هستیم، ماحصل چیزی است که اندیشیده ایم، چیزی است که در افکار مان رسوخ کرده و از آن پدید آمده است.

بودا در این مورد گفته است کسی که خوشحال است براندیشه های شادی بخش تکیه کرده و آن کس که تیره روز است افکارش ناشی از تیره بختی است. هر گاه کسی ترسو باشد یا متهور، جاهل باشد یا عاقل، متین باشد یا متلاطم، علت آن را در حالت یا حالت ضمیر خود جستجو کند نه در جهان خارج.

شاید از این گفته عده زیادی متعجب شوند و بپرسند آیا شرایط جهان خارج تاثیری بر ذهن ما ندارند؟ منظورم این نیست بلکه می خواهم بگویم و می دانم که مطلب حقیقتی است بی چون و چرا که شرایط تاجایی می توانند بر شما – تاثیر بگذارند که شما اجازه بدهید.

هر گاه شرایط گوناگون و نا دلخواه خود را به شما تحمیل می کنند، آشفته و مشوش می شوید زیرا از ماهیت و کاربرد و نیروی اندیشه، برداشتی درستی ندارید. شما اعتقاد دارید که شرایط موجود، می توانند در جهان خارج از ضمیر تان زندگی شما را آباد یا ویران کنند و با چنین باوری خود را به شرایط جهان خارج تسلیم می سازید و بر این نکته اعتراف و اقرار می کنید که شما برده شرایط هستید و شرایط هم ارباب بی قید و بند شما، با این اعتقاد <<شمشیر بر کف زنگی مست می نهید>> و به آن شرایط نا دلخواه نیروی مخربی می بخشید که به خودی خود فاقد آن هستند.

در چنین حالی به واقع در مقابل شرایط سر تسلیم فرود می آورید اما این اندیشه و طرز فکر شما است که شرایط ناکامی یا کامروایی، بیم یا امید، قوت یا ضعف نفس را فراهم می کند.

دو مرد را می شناختم که اندوخته خود را که با رنج و سختی و طی سالهای متمادی به دست آورده بودند، از کف دادند. یکی از آنها از این پیشامد، عمیقا آشفته و متلاطم شد و به اندیشه خود اجازه داد تا مغلوب نا امیدی، نگرانی و افسردگی شود. دیگری به محض مطالعه خبر ور شکسته شدن بانکی که پولهایش را در آن پس انداز کرده بود با استحکام و آرامی به خود گفت:

<<خوب دیگر پس اندازی ندارم. تشویش و نگرانی اندوخته از دست رفته مرا باز نمی گرداند، اما کارو تلاش سخت می تواند دوباره پس اندازم را برگرداند.>>

او با انرژی بیشتری به کار پرداخت و به سرعت به فرجام نیک خود رسید در حالی که اولی هنوز در سوگ پس انداز بر باد رفته اش روزگار بسر می برد و از بخت بد خویش گله می کرد و شرایط نامساعد را که در واقع حاصل اندیشه ضعیف خود او بود بیش از پیش فراهم می ساخت.

برای این یکی از بین رفتن اندوخته به منزله یک فاجعه بود، زیرا او براین واقعه لباسی از اندیشه سیاه و یاس آلود پوشاند. حال آنکه برای دیگری این رویداد خیر و برکت به ار مغان آورد چون با افکار قوی و آکنده از امید و سعی بلیغ با مشکل برخورد کرد و با تلاش و پشتکار گام در راه جبران نهاد.

اگر شرایط نیروی خیر و شر به همراه داشتند، همگان می بایست به گونه ایی یکسان از خیر یا از شر برخوردار می شدند. اما این واقعیت که هرگاه خیر یا شر، برای دیگرافراد فراهم آید همان شرایط یکسان نتیجه ایی متفاوت در بر خواهند داشت، ثابت می کند که خیر یا شر بودن نه تنها از شرایط ناشی نمی گردد بلکه فقط در ذهن کسی جای دارد که با آن مواجه می گردد.

هنگامی که شروع به درک و فهم این مطلب می کنید، در واقع استیلا یافتن برافکار و انضباط بخشیدن به ذهن خود را آغاز کرده اید و با زدودن اندیشه های زاید و بی ثمر و آمیختن شادی و آرامش، نیرو و زندگی، غمخواری و عشق و زیبایی و فنا ناپذیری بارگاه روح خود را تجدید بنا و باز سازی کرده اید و همانگونه که به این عمل مبادرت می ورزید، خودتان نیز از خوشحالی و متانت، قوی و سلامت، غمخواری و محبت زیبایی که از زیبایی آراستگی ابدی مایه گرفته است برخوردار خواهید شد.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

6 + 9 =