زندگی نامه رابرت پی دانز

زمان مطالعه: ۳ دقیقه

وقتی ١٠ سال پیش رابرت برای اولین بار جلوی یک کامپیوتر نشست و انگشتانش را روی صفحه کلید گذاشت، چنان مجذوب قابلیتهای این دستگاه شد که آرزو کرد روزی بتواند برنامه نویس کامپیوتر شود.

در آن زمان پدر رابرت شغل خود را که از امنیت شغلی کافی برخوردار بود رها کرد و از ایلینویز به نیوجرسی نقل مکان نمود تا در یک سوم شرکتی که پدرش برای او برجای گذاشته بود شریک شود.

این شرکت رو به ورشکستگی بود ولی تلاش پدر رابرت موجب شد که شرکت رونق سابق را بازیابد. برای رابرت پدرش الگوی خوبی بود و شعار او این بود: “نابرده رنج گنج میسر نمیشود.” موفقیت او در برنامه نویسی کامپیوتر که وی از ١٩ سالگی شروع کرده بود، از نظر او یک گنج به شمار میرفت که در زمان حال احساس رئیس بودن، و در آینده امکان بازنشستگی زودتر از موعد را برایش به دنبال داشت.

کلید موفقیت رابرت نیز همچون پدرش، انگیزه قوی، درستکاری و فروتنی بود. رابرت در دبیرستان تمامی دروس مربوط به کامپیوتر و الکترونیک را پشت سر گذاشت و زمانیکه دانش آموز سال آخر بود از برگزاری دروهای در هیأت خدمات آموزشی تعاونی در گوشن نیویورک مطلع شد و توانست در آزمون صلاحیت شرکت در دوره موفق شود و آن را به جای دو سال در یک سال به پایان برساند.

وقتی رابرت وارد دانشگاه نیویورک شد، کسب و کاری را برای خود راه اندازی کرده بود. اگر چه تجربه او در این زمینه بسیار مفید بود، اما دورههای مدیریت و سازماندهی کسب و کار نیز در موفقیت وی نقش بسزایی داشتند. وی هم اکنون ٢٣ سال دارد و میخواهد از دانشگاه فارغالتحصیل شود، اما به دلیل کارهای شرکت که البته سال گذشته ۱۰۰۰۰۰ دلار سود داشت، ناچار است بطور پارهوقت در کلاسها حاضر شود.

رابرت عقیده دارد که برنامه نویسی کامپیوتر برای هر کسی که با دادههای گوناگون سر و کار دارد و به جمع آوری آمار مشغول است ضروری است. رابرت در ابتدای کار نسبت به تحقیقات بازار اقدام نکرد.

وی میگوید: “من بطور اتفاقی دنبال این کار رفتم.” اولین مشتری رابرت مدرسه ای بود که در آن درس میخواند. وی یک برنامه نرم افزاری شبیه سازی بانک را برای کلاسهای بانکداری تهیه کرد و به مدرسه فروخت. بعد از آن رابرت متوجه شد که دولت نیاز شدیدی به برنامه نویسی کامپیوتر دارد و از طرفی پول بیشتری برای خرید برنامه ها پرداخت میکند.

او هم اکنون ١١ دفتر حقوقی در منطقه جزء مشتریان وی هستند و او برنامه هایی را برای این دفاتر طراحی کرده که با استفاده از آنها، وکلا میتوانند سوابق افرادی را که به عنوان مثال حین رانندگی خواب آلود بوده اند، نگهداری کند. اکنون رابرت بیشتر به سوی ارائه خدمات بخش خصوصی هدفگیری دارد، اما هنوز پروژه های بزرگ دولتی را کنار نگذاشته است.

رابرت میگوید که اکنون میتواند برای شرکتهای خصوصی با هزینه بسیار کمی برنامه ریزی کامپیوتر داشته باشد. رابرت در راه اندازی شرکت خود از حمایت های قانونی یکی از دوستانش که وکیل بود بطور رایگان بهره مند شد.

این خدمات قانونی هزاران دلار ارزش داشت و دوست رابرت اسناد لازم را برای حمایت از رابرت در زمینه سرقت برنامه هایش در اختیار او قرار میداد. وی به پیشنهاد حسابدارش از این وکیل خواست که با او همکاری کند، چرا که شرکت رابرت اختراعات بسیاری را به ثبت رسانده بود و نیاز به حمایت قانونی برای حفظ حقوق انحصاریش داشت.

بعد از مدتی رابرت ضرورت وجود یک بخش جداگانه سخت افزاری را با مدیریت یکی از همکاران احساس کرد. یکی از اهداف او برای این جداسازی، تمرکز بیشتر روی برنامه ریزی کامپیوتر بود.

هدف درازمدت او از این کار، حمایت خود شرکت از حقوق انحصاری برنامه ها و فروش آنها و استفاده از درآمد حاصله برای ایجاد برنامه های جدید بود. اگر چه رابرت بیش از ۴٠ ساعت در هفته کار میکند، اما سعی دارد مسافرت را نیز در میان برنامه هایش بگنجاند. از نظر او استراحت کردن یعنی دراز کشیدن روی ساحل و فکر کردن به پروژه های جدید. کسب و کار هرگز از ذهن رابرت خارج نمیشود و او همواره در این فکر است که کالاهایی با کیفیت تولید کند.

شرکت رشد سریعی داشته و هم اکنون ۵ کارمند دارد و سال گذشته دو بار به محل بزرگتری منتقل شده است. رابرت در مورد نقش خود در شرکت بسیار واقعگرا است و میگوید: “من مهارت کافی ندارم و ممکن است کسی با سوء استفاده از این ضعف من موجب فروپاشی شرکت شود.

من فقط برای شروع دل و جرأت دارم اما ادامه کار بر عهده دیگران است. نیمی از افرادی که من میشناسم میتوانند بهتر از من برنامه ریزی کنند و از من پیشی بگیرند، اما تا وقتی که انگیزه نداشته باشی نمیتوانی موفق شوی و من انگیزه دارم.”

مدیر سایت نوشته شده توسط:

اولین نفری باشید که نظر می دهد.

    پاسخی بگذارید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    3 + 2 =