قانون اول موفقیت:وجود شما در ذهنتان خلاصه نمیشود

زمان مطالعه: ۲ دقیقه

بیش از ۳۰ سال بود که گدایی در کنار جاده ای می نشست و گدایی می کرد. یک روز غریبه ای از کنار او رد شد. گدا در حالی که از روی عادت کلاهش را بالا گرفته بود به غریبه گفت: “کمی پول به من میدهی؟” غریبه پاسخ داد: “چیزی ندارم که به تو بدهم.” سپس از او پرسید: “روی چه چیزی نشسته ای؟” گدا پاسخ داد: “هیچ چیز فقط یک جعبه قدیمی است، تا جایی که به یاد می آورم روی این جعبه مینشستم.” غریبه پرسید: ” تا به حال داخل آن را نگاه کردی؟” گدا گفت: ” . نه اما چه فایده ای دارد، داخل جعبه که چیزی نیست.” غریبه اصرار کرد که گدا داخل جعبه را نگاه کند. گدا کمی تلاش کرد تا درب جعبه را باز کند و در کمال شگفتی و ناباوری دید داخل جعبه پر از سکه های طلا بوده است . من همان غریبه ای هستم که چیزی ندارم به شما بدهم، اما به شما میگویم نگاهی به درون بیندازید. مسلماً اینجا جعبه ای وجود ندارد بلکه باید به جایی بسیار نزدیکتر و ژرف تر نگاه کنید: درون خودتان . میتوانم صدای شما را بشنوم که میگویید: “اما من که گدا نیستم.” آن دسته که ثروت واقعی خود را پیدا نکرده اند، که همان لذت بی پایان هستی و آرامش درونی عمیق و استوار است، گدا هستند حتی اگر بیشترین ثروت مادی را داشته باشند. چنین افرادی در بیرون از وجود خود به دنبال لذت و پیشرفت هستند، شاید هم به دنبال تأیید، امنیت یا عشق. اما در واقع از این نکته غافل هستند که گنجی دارند که نه تنها شامل تمام این موارد می شود، بلکه بسیار بیشتر از هر چیزی است که دنیای پیرامون میتواند به آنها بدهد . واژه روشن بینی یا آگاهی حقیقی با تصویری از یک ابرقهرمان همسان شده است و اِگو یا ضمیر درونی دوست دارد آن را به همین شکل نگاه دارد. اما این امر به سادگی همان حس یکی بودن با هستی است. این وضعیت را باید ارتباط با چیزی غیر قابل اندازه گیری و بی زوال دانست. چیزی که در عین تناقض اصالتاً خود شماست اما بسیار بزرگتر و والاتر. آگاهی حقیقی ذات واقعی شما را ورای نام و شکل جستجو میکند . ناتوانی در احساس این پیوستگی منجر به بروز حس نادرست جدا افتادگی از خود و دنیای پیرامونتان میشود. به این شکل شما خود را به این صورت میپذیرید و آگاهانه یا ناخودآگاه احساس میکنید جزئی جدا افتاده هستید؛ و به این سان است که ترس خود را نمایان میسازد و تضاد درونی تبدیل به نوعی هنجار می .شود من تعبیر ساده بودا از روشن بینی را بسیار دوست میدارم. همان که گفت: “روشن بینی پایان رنج هاست.” در این جمله هیچ چیز مافوق بشری وجود ندارد. مسلماً به عنوان یک جمله

ممکن است ناقص به نظر برسد و تنها به شما میگوید روشن بینی چه چیزی نیست، یعنی عدم رنج. اما زمانی که دیگر رنجی نباشد، چه چیزی باقی می ماند؟ بودا در این باره سکوت میکند و سکوت او حاکی از این است که این واقعیت را باید خودتان درک کنید. او از عبارتی منفی استفاده می کند تا ذهن شما نتواند آن را تبدیل به چیزی برای عقیده یا دستاوردی مافوق بشری کند: هدفی که دسترسی به آن برای شما غیرممکن شود. اما علیرغم این احتیاط، اغلب بودایی ها هنوز هم بر این عقیده اند که روشن بینی فقط برای بودا است نه برای آنها، حداقل نه در این برهه زمانی و نه در این زندگی.

مدیر سایت نوشته شده توسط:

اولین نفری باشید که نظر می دهد.

    پاسخی بگذارید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    5 + 5 =