قانون دوم موفقیت:رها کردن خود از ذهن

زمان مطالعه: ۵ دقیقه

زمانی که کسی پیش دکتر می رود و می گوید من صدایی در سرم می شنوم، احتمال زیادی دارد که او را نزد یک روانکاو بفرستند. واقعیت این است که تقریباً همه به شیوه ای مشابه صدایی در ذهن شان دارند. شاید بهتر باشد بگوییم تمام مدت چندین صدا در ذهن میشنوند. افکار غیرارادی در حال پردازش هستند و شما نمیدانید که میتوانید آنها را متوقف کنید. این افکار مونولوگ یا دیالوگهایی ادامه دار هستند. احتمالاً در خیابان به افراد دیوانه ای برخورده اید که مدام با خود حرف میزنند یا زمزمه میکنند. باید گفت این امر چندان متفاوت از کاری که انسانهای عادی انجام میدهند، نیست. تنها تفاوت در این است که شما با صدای بلند فکر نمی کنید. این صدا نظر می دهد، مشاهده می کند، قضاوت می کند، مقایسه می کند، شکایت می کند، دوست دارد، دوست ندارد و … این صدا الزاماً در تناسب با وضعیتی که در آن زمان خاص دارید، نیست. شاید وضعیتی مربوط به گذشته دور یا نزدیک را القاء میکند و یا تصوری از موقعیت های احتمالی آینده را به تصویر می کشد. شاید اغلب مواقع نتایج منفی و خراب شدن کار را تصور کند و این همان چیزی است که نگرانی نام دارد. گاهی اوقات این صدا با تصاویر عینی یا “فیلم های ذهنی” همراه است. حتی اگر این صدا مرتبط با آن وضعیت باشد نیز آن را با توجه به شرایط گذشته تفسیر میکند. علت این امر این است که این صدا متعلق به ذهن شرطی شماست که آن هم نتیجه تمام تاریخچه گذشته و البته پیش فرضهای فرهنگی که آن را به ارث برده اید، میباشد. پس میبینید و حال را از چشم گذشته قضاوت میکنید و دیدگاهی کاملاً نادرست بدست می آورید. چندان دور از فکر نیست که این صدا بدترین دشمن هر فرد باشد. بسیاری از افراد با یک شکنجه گر ذهنی زندگی میکنند که دائم به آنها حمله میکند، سرزنششان میکند و انرژی حیات آنها را می دزدد. این علت رنج و عدم شادی ناگفته و البته عامل بسیاری از بیماریهاست. خبر خوب این است که شما میتوانید خود را از ذهنتان خلاص کنید و این تنها آزادی حقیقی است. میتوانید اولین گام را همین حالا بردارید. با دقت به صدای ذهنی خود گوش کنید، توجه خاصی به الگوهای فکری تکراری داشته باشید، همان “صفحهه ای قدیمی گرامافون” که شاید سالهاست در ذهنتان نواخته میشوند. منظور من از ناظر بر فکرکننده این است که به عبارتی دیگر به صدای ذهنتان گوش کنید، درست مانند فردی که شاهد ماجرایی است . زمانی که به این صدا گوش میکنید، بدون جبهه گیری این کار را انجام دهید و به عبارتی قضاوت نکنید. آنچه را که می شنوید مورد داوری یا سرزنش قرار ندهید، زیرا به این شکل دوبار ه همان صداست که این بار از درب پشتی وارد شده است. به زودی متوجه خواهید شد صدایی وجود دارد و شما به آن گوش میدهید و شاهد آن هستید. “این من هستم که درک میکنم”، این حس “وجود اصلی” من است نه یک فکر و از ورای ذهن نشأت میگیرد. در نتیجه زمانی که به یک فکر گوش میکنید، نه تنها از آن آگاه هستید، بلکه نسبت به خود نیز به عنوان شاهدی بر آن فکر آگاهی دارید. به این شکل بعد جدیدی از آگاهی وارد میشود. زمانی که به یک فکر گوش میکنید، حضور یک آگاهی را احساس مینمایید. خودی عمیق تر که ورای فکر آشکار شده است. به این شکل فکر قدرت و استیلای خود را بر شما از دست میدهد و میتوانید بلافاصله کنترل آن را در دست بگیرید، زیرا دیگر به ذهن به واسطه هویت یافتن با آن انرژی نمیدهید. این آغاز پایان تفکر زائد و غیرارادی است. زمانی که یک فکر تسلیم شود، نوعی عدم پیوستگی در جریان ذهنی را تجربه میکنید: وقفه یا شکافی به نام بی ذهنی. در ابتدا این وقفه ها کوتاه هستند و شاید چند ثانیه دوام داشته باشند، اما به تدریج طولانی تر میشوند . زمانی که این وقفه ها رخ میدهند، ثبات و آرامشی خاص درون خود احساس میکنید و این آغاز وضعیت طبیعی یکسان بودن با هستی است، وضعیتی که ذهن معمولاً مانع از آن می شود این حس آرامش و ثبات با تمرین عمیق تر میشود، در واقع دیگر هیچ پایانی برای عمق آن وجود ندارد. شما همچنین تجلی لذتی درونی و استوار را احساس میکنید که همان لذت بودن یا هستی است. این وضعیت به هیچ وجه مانند خلسه یا از خود بیخود شدن نیست. آگاهی و هشیاری از بین نمیرود، بلکه خلاف آن رخ میدهد. اگر قیمت آرامش پایین آوردن سطح آگاهی و هشیاری باشد و قیمت ثبات درونی نبود سرزندگی، در نتیجه ارزش داشتن را ندارند. در این وضعیت ارتباط درونی، شما بسیار بیدار و هشیارتر از وقتی هستید که به واسطه ذهنتان هویت می یافتید. شما کاملاً حاضر هستید. این حالت همچنین باعث بالا رفتن فرکانس مرتعش میدان انرژی ای میشود که به جسم فیزیکی شما حیات میبخشد. هر چه در این گستره بی ذهنی عمیق تر شوید، آگاهی وهشیاری خالصتری را درک میکنید. در این حالت حضور و وجود خود را با چنان شدت و لذتی احساس میکنید که تمام افکار، هیجانات، جسم فیزیکی و دنیای خارج در مقایسه با آن غیر قابل تشخیص می شود و دیگر اهمیتی ندارد. البته باید گفت این وضعیتی خودپسندانه نیست، بلکه وضعیتی بی ضمیر است و شما را ورای آنچه قبلاً از خود میپنداشتید، میبرد. این حضور هم شماست و هم بسیار بزرگتر و فراتر از شما. آنچه که در اینجا میگویم، شاید متناقض و ناممکن به نظر برسد اما نمیتوانم آن را به شیوهای دیگر بیان کنم. شما همچنین به جای شاهد بر فکر بودن میتوانید با متمرکز کردن توجهتان به زمان حال، در جریان ذهنی ایجاد وقفه کنید. کافی است تمام توجه خود را معطوف به لحظه دارید. این کار رضایتی عمیق و درونی ایجاد میکند. به این شکل شما آگاهی خود را از فعالیت ذهن دور میکنید و وقفه بی فکری را در شرایطی ایجاد میکنید که هم کاملاً آگاه و هشیار هستید و هم اینکه فکر نمی کنید. این جوهره مراقبه یا مدیتیشن است.

شما میتوانید در زندگی روزمره این کار را با یک فعالیت عادی انجام دهید و از آن به عنوان ابزاری استفاده کنید تا تمام توجه تان به هدف معطوف شود. به این شکل کار خود تبدیل به هدف خواهد شد. به طور مثال هر وقت که از پله های خانه یا محل کارتان بالا و پایین میروید، توجه خود را معطوف به هر گام، هر لحظه و حتی نفس خود کنید. به عبارت دیگر کاملاً حاضر باشید. یا فرضاً زمانی که دستهای تان را می یشو ید، به تمام ادراکات حسی مرتبط با این فعالیت توجه کنید. صدا و حس آب، حرکت دستها، رایحه صابون و … یا زمانی که سوار ماشینتان می شوید، پس از اینکه در را بستید، چند ثانیه توقف کنید و جریان تنفس خود را مشاهده کنید. از حس قدرتمند و در عین حال خاموش در لحظه بودن آگاه باشید. یک معیار قطعی وجود دارد که میتوانید موفقیت خود را در این تمرین با توجه به آن بسنجید: میزان آرامشی که در درون احساس می کنید. در نتیجه تنها گام حیاتی در این سفر به سمت روشن بینی این است: بیاموزید که هویت خود را از ذهن جدا کنید. هر بار که وقفه ای در جریان ذهن ایجاد کنید، نور آگاهی شما قدرتمندتر می شود و یک روز ممکن است خود را در حال لبخند زدن به صدای ذهنتان ببینید. درست مثل وقتی که به کارهای عجیب و غریب کودکی لبخند می زنید. این امر به این معناست که دیگر محتوای ذهن خود را جدی نمیگیرید و حس بودن شما به آن بستگی ندارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 + 4 =