قانون هفتم: ریشه ی ترس

زمان مطالعه: ۴ دقیقه

شما از ترس به عنوان بخشی از زیرلایه ی درد احساسی نهفته در ما صحبت کردید. ترس چگونه ایجاد میشود و چرا تا این حد در زندگی افراد وجود دارد؟ و آیا مقداری از آن برای حفاظت از خود لازم نیست؟ به طور مثال اگر من از آتش نترسم، ممکن است دستم را در آن بگذارم و بسوزم . دلیل اینکه دستتان را در آتش قرار نمیدهید این نیست که از آن میترسید، بلکه علت در این است که میدانید خواهید سوخت. برای اجتناب از خطرهای غیرضروری به ترس نیازی نیست، بلکه کمی شعور و آگاهی کلی کفایت می کند. برای چنین مواردی بکار بردن درس هایی که در گذشته آموخته شده اند، مفید است. حالا مسئله این است که اگر کسی شما را با آتش یا هر نوع حمله ی فیزیکی تهدید کند، ممکن است چیزی مانند ترس را احساس کنید. این احساس نوعی بازخورد غریزی ناشی از خطر است اما نه آن وضعیت روانشناختی درد که ما اینجا از آن صحبت میکنیم. این وضعیت روانی ترس جدا از خطرهای آنی است و ممکن است به شکلهای مختلفی نمایان شود: عدم احساس راحتی، نگرانی، اضطراب، تنش، وحشت، فوبیا و … این ترس روانی همیشه در مورد چیزی است که “ممکن” است اتفاق بیفتد، نه چیزی که در لحظه در جریان است. شما در حال هستید در حالی که ذهنتان در آینده است. این شکافی از نگرانی را ایجاد می کند و اگر هویت تان ذهنی باشد، تماس با قدرت و سادگی زمان حال را از دست می دهید و این شکاف نگرانی تبدیل به همراه همیشگی شما می شود . همواره میتوان در لحظه بود و با آن کنار آمد اما نمی توان با چیزی که تنها یک فرافکنی ذهنی است همراه شد: آینده از اینها گذشته هر چه هویت شما بیشتر ذهنی باشد، همانطور که قبلاً هم گفتم، اگو کنترل بیشتری بر زندگی شما دارد. اما اگو به علت ماهیت شبح گونه اش و علیرغم اینکه دارای یک مکانیسم پیشرفته ی دفاعی است، در عین حال بسیار آسیب پذیر و بدون امنیت نیز می باشد در نتیجه همواره خود را در تهدید احساس میکند. حتی اگر اگو ظاهراً بسیار با اعتماد به نفس نیز باشد، این ترس را در درون همراه دارد. به یاد دارید که احساس، واکنش بدن به ذهنیت شماست. حالا بدن شما به طور مداوم چه بازتابی از اگو یعنی همان وجود دروغین و ساخته ی ذهن دریافت می کند؟ خطر من در خطر هستم. و احساسی که ناشی از این پیغام دائم ذهنی باشد چه خواهد بود؟ مسلماً ترس . به نظر میرسد ترس دلایل بسیاری دارد. ترس از دست دادن، ترس از شکست، ترس از آسیب دیدن و … اما ترس اگو نهایتاً ترس از مرگ و نابودی است. مرگ برای اگو همیشه در کمین و پایان راه است. در این وضعیت هویت ذهنی، ترس از مرگ بر هر جنبه از زندگی تأثیر می گذارد. به طور مثال حتی مسئله ای عادی که بسیار ناچیز می نماید، مانند نیازی از روی اضطرار در حق بودن در یک بحث و مجادله و ثابت کردن اینکه طرف مقابل اشتباه می کند، موضع گیری شما را به واسطه ی ذهنیت تان مورد دفاع قرار می دهد و این کار باز هم ناشی از ترس از مرگ و نابودی است . دلیل این امر این است که اگر هویت شما ذهنی باشد و خطای شما ثابت شود، این حس شکل گرفته بر پایه ی ذهن به شدت با خطر فنا تهدید می شود. در نتیجه شما به عنوان اگو نمیتوانید بر حق نباشید. اشتباه و خطا یعنی نابود شدن و مردن. جنگها و منازعات زیادی سر این موضوع رخ داده است و روابط بیشماری از بین رفته اند اما به محض اینکه توانستید هویتی مستقل از ذهن ایجاد کنید، چه درست بگویید و چه غلط، چه حق با شما باشد یا نباشد، برای خودِ درون شما هیچ تفاوتی نخواهد کرد. در نتیجه آن حس اضطرار و اجبار درونی ناخودآگاه به درست بودن که خود نوعی از خشونت و وحشیگری را به دنبال دارد، دیگر وجود نخواهد داشت. شما میتوانید با قاطعیت و به طور واضح احساس یا فکر خود را بیان کنید اما دیگر هیچ پرخاشگری یا حس تدافعی در آن وجود ندارد. به این شکل حس شما از خود از جایگاهی ژرفتر و حقیقی تر و البته از درون خودتان سرچشمه میگیرد نه از ذهن شما. علائم تدافعی در خود را بررسی کنید. از چه چیزی دفاع میکنید؟ یک هویت دروغین و خیالی، تصویری که کاملاً تخیلی بوده و محصول ذهن است . زمانی که این الگو در نور آگاهی قرار بگیرد، که آن هم توسط مشاهده و نظاره بر آن ممکن میشود، هویت شما دیگر از آن جداست. این الگوی ناخودآگاه به سرعت در نور آگاهی حل می شود و این پایان تمام مجادلات و بازی بر سر قدرت است که برای هر نوع ارتباطی بسیار مخرب هستند. سلطه جویی بر دیگران ضعفی است که در نقاب قدرت پنهان شده است. قدرت حقیقی در شماست و همین حالا در دسترستان قرار دارد . در نتیجه هر کسی که هویت ذهنی دارد و متعاقباً از قدرت حقیقی خود به دور است، یعنی همان خود ژرف و درونی که ریشه در هستی دارد، همراهی همیشگی به نام ترس با او در حرکت است . تعداد افرادی که فراتر از ذهن خود رفته اند هنوز هم بسیار کم است در نتیجه میتوانید این طور فرض کنید که هر کسی که می شناسید یا می بینید، در وضعیت ترس به سر می برد. تنها تفاوت در شدت آن است و ممکن است بین نگرانی و وحشتی بی حد و حصر در تناوب باشد. برای برخی دیگر نوعی حس مبهم ناراحتی یا احساسی دوردست از نوعی تهدید می باشد . بیشتر مردم تنها زمانی نسبت به آن آگاهی می یابند که به صورتی حاد خودنمایی کند .

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

7 + 3 =