قانون پنجم موفقیت:درد گذشته: انحلال پیکره ی درد

زمان مطالعه: ۵ دقیقه

تا زمانی که نتوانید به قدرت حال دسترسی پیدا کنید، هر درد احساسی که تجربه می کنید رد پایی از درد را پشت سر خود باقی میگذارد که در شما باقی می ماند. این درد با دیگر دردهای مانده از گذشته ادغام میشود و به این شکل در ذهن و جسم شما ساکن میگردد. این دردها مسلماً شامل دردها و رنج های کودکی شما نیز می شوند که آنها هم به واسطه ی جهان ناآگاه و ناهشیاری ایجاد شده اند که در آن متولد شده اید. این درد انباشته شده یک میدان انرژی منفی ایجاد میکند که فضای جسم و ذهن شما را به خود مشغول میکند. اگر به آن به عنوان هیئتی نامرئی نگاه کنید که وجودی کامل و از آن خود دارد، به حقیقت بسیار نزدیک شده .اید این همان پیکره ی دردهای احساسی است. این پیکره به دو شکل وجود دارد: در خواب یا غیر فعال و فعال. پیکره ی درد ممکن است در ۹۰ درصد مواقع در خواب باشد، اما ممکن است در فردی که بسیار ناراحت است، ۱۰۰ درصد مواقع پویا و فعال باشد. برخی از افراد تقریباً تمام مدت با پیکره ی دردشان زندگی میکنند در حالی که برخی دیگر ممکن است فقط در مواقع خاصی این ظهور را تجربه کنند مانند شرایطی که در روابط صمیمانه پیش می آید یا وضعیت هایی که مربوط به فقدان های گذشته، طرد شدن، آسیب های جسمانی یا احساسی می .شود هر چیزی میتواند جرقه ی آغاز را ایجاد کند مخصوصاً اگر با الگوه ای درد از گذشته تشدید شود. زمانی که این پیکره ی درد آماده ی بیدار شدن باشد، حتی یک فکر یا نظری کاملاً بیطرفانه و بیغرض از جانب کسی که به شما نزدیک هم هست میتواند آن را فعال سازد . برخی از این پیکره های درد ممکن است ناخوشایند به نظر برسند اما نسبتاً بی آزار هستند، به طور مثال درست مانند کودکی هستند که گریه و زاری را متوقف نمیکند. اما برخی دیگر دیوهایی بدذات و مخرب هستند، شیاطینی واقعی. برخی از آنها از نظر فیزیکی خشن و تهاجمی هستند و برخی دیگر از نظر احساسی. برخی به افراد نزدیک شما حمله میکنند در حالیکه برخی دیگر به خود شما یعنی همان میزبانشان حمله می کنند. به این شکل افکار و احساساتی که در مورد خود و زندگی تان دارید، به شدت منفی و مخرب می شوند. بیماری ها و تصادفات اغلب به این شکل ایجاد میشوند. برخی از این پیکره های درد چنان شرایطی پدید می آورند که میزبان شان را به سمت خودکشی می کشانند . زمانی که گمان میکنید فردی را می شناسید و به یکباره با بیگانه ای مواجه می شوید، ممکن است کاملاً شوکه شوید. در این حالت برای اولین بار در می یابید با موجودی نحس سر و کار دارید. در هر حال بسیار مهم است این بیگانه را ابتدا در خود ببینید تا در کس دیگر. علائم رنج و عدم شادی را در خود بررسی کنید، به هر شکلی که ممکن است باشند. شاید آنها باعث بیدار شدن پیکره ی درد شوند. این امر میتواند به شکل آزردگی، بی قراری، حالت غم و اندوه، علاقه به آزار رساندن به دیگران، خشم، نفرت، افسردگی، نیاز به تراژدی در رابطه و … باشد. سعی کنید مچ این پیکره ی درد را درست در همان لحظه ای که بیدار میشود بگیرید . این پیکره ی درد میخواهد باقی بماند و به حیاتش ادامه دهد، درست مانند هر وجود دیگری و تنها تا زمانی میتواند به زندگی خود ادامه دهد که شما به طور ناخودآگاه به هویت یافتن با آن ادامه دهید. به این شکل است که این پیکره بر شما مستولی میشود، خود شما میشود و در شما زندگی میکند. او باید غذایش را از شما تأمین کند. غذای او هر نوع تجربه ای است که مشابه با انرژی او بوده و شدت می یابد هر چیزی که درد بیشتری را به هر شکلی ایجاد کند: عصبانیت، مخرب بودن، تنفر، اندوه، تراژدیهای احساسی، خشونت و حتی بیماری . در نتیجه پیکره ی درد به این شکل بر شما چیره میشود و وضعیتی را در زندگی تان می آفریند که بازتابی از فرکانس خودش است تا از آن تغذیه کند درد تنها میتواند درد را تغذیه کند. درد نمی تواند آفریننده ی شادی باشد زیرا شادی برای او عنصری غیر قابل هضم است . به محض اینکه پیکره درد بر شما چیره شد، شما درد بیشتری طلب می کنید. شما تبدیل به یک قربانی یا طعمه می شوید. شما خواستار جذب درد هستید یا می خواهید از آن رنج ببرید، شاید هم هر دو. البته در واقع تفاوت زیادی نیز بین این دو حالت وجود ندارد. مسلماً شما از این وضعیت آگاه نبوده و همیشه بیان می کنید که خواستار درد و رنج نیستید. اما اگر نگاهی دقیقتر بیندازید، خواهید دید تفکر و رفتار شما به طوری طراحی شده اند که درد و رنج را عاملی دائم می کنند، چه برای خود و چه برای دیگران. اگر شما واقعاً هشیار و آگاه بودید، پس این الگو از بین میرفت زیرا طلب کردن درد بیشتر جنون محض است و هیچکس نمی خواهد برای همیشه دیوانه باشد . پیکره ی درد که سایه ای تاریک نشأت گرفته از ضمیر است، از نور آگاهی شما می هراسد او . میترسد که پیدا و شناخته شود. بقای او بستگی به ناآگاهی شما از هویت یافتن با او و همچنین ترس ناخودآگاه شما از روبرو شدن با دردی که در شما نهفته است، دارد. اما اگر با آن روبرو نشوید، قادر نخواهید بود نور آگاهی را بر درد و رنج بتابانید و به این شکل مجبور می شوید درد خود را دوباره و دوباره تخلیه کنید. ممکن است این پیکره ی درد به نظر شما هیولایی خطرناک باشد که حتی نمیتوانید به آن نگاه کنید، اما من به شما اطمینان میدهم که این پیکره ی درد تنها شبحی خیالی و متزلزل است که یارای بقا در حضور قدرت وجود شما را ندارد . در برخی آموزه های معنوی به این نکته اشاره میشود که درد اصلاً نوعی وهم است و این گفته صحت دارد. سؤال این است که آیا این امر برای شما نیز صحت دارد؟ تنها باور داشتن کافی نیست و آن را محقق نمی سازد. آیا میخواهید باقی عمر خود درد را تجربه کنید و فقط بگویید که درد یک وهم است؟ آیا فقط تکرار این عبارت شما را از درد و رنج خلاص می کند؟ چیزی که ما در اینجا به آن پرداخته ایم چگونگی تحقق این واقعیت است، یعنی به شکلی که شما نیز بتوانید آن را حقیقتاً تجربه کنید . در نتیجه پیکره ی درد نمیخواهد شما آن را مستقیماً ببینید و کشف کنید. لحظه ای که این پیکره را ببینید و میدان انرژی اش را درون خود احساس کنید، درست همان زمانی است که به آن توجه نشان داده دای و هویت او در هم می شکند. زیرا در این لحظه بعد والاتری از آگاهی قدم به صحنه گذاشته که من آن را حضور می نامم. اکنون شما ناظر و شاهد این پیکره ی درد هستید. این امر به این معناست که نمی توانید با تظاهر به اینکه او هویت واقعی شماست، از آن استفاده کنید. او نیز دیگر نمی تواند از وجود شما تغذیه کند و به حیات خود ادامه دهد. شما درونی ترین قدرت خود را یافته اید، شما به قدرت اکنون دسترسی پیدا کرده .اید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 + 1 =