قوانین موفقیت

زمان مطالعه: ۹ دقیقه

۱-قانون ظرفیت ناب و خالص هستی

ظرفیت ناب و خالص همان جایی است که همه چیز از آن سرچشمه میگیرد و آنچه پنهان است آشکار میشود.انسان در این عرصه آگاهی خالص، به دانش ناب، توازن، شکست ناپذیری و شادی میرسد وقتی به ظرفیت خالص هستی دست پیدا میکنیم خود ناب و والایمان را درک کرده و میتوانیم بفهمیم که زندگی از طریق نفس محدودمان چه کار بیهوده ای است. در حالیکه نفس انسان همیشه محتاط و ترسو است، خود برتر در آرامش به سر میبرد: » خود برتر تحت تأثیر انتقاد قرار نمیگیرد، از مشکالت نمیترسد و خودش را از هیچ کس کمتر نمیداند. با این حال فروتن است و خودش را برتر از کسی نمیداند. چون میداند که همه انسانها در سیرت، یکی و در صورت متفاوت هستند. وقتی نقاب نفس از بین میرود، آشکار میشودو بینش انسان وسعت پیدا میکند. اگر بتوانیم دست از نفس و اهمیتی که به خودمان میدهیم برداریم، بزرگی و عظمت هستی را خواهیم دید. در درجه اول از طریق مدیتیشن و سکوت میتوانیم به ظرفیت ناب هستی دست پیدا کنیم اما از طریق قضاوت نکردن درباره طبیعت و تحسین آن هم میتوانیم به این ظرفیت ناب دسترسی داشته باشیم. اگر با این ظرفیت ناب هستی آشنا شوید همیشه میتوانید مستقل از شرایطی که در آن قرار دارید و مستقل از احساسات،مردم و اشیاء به این ظرفیت ناب دسترسی پیدا کنید. همه ثروتها و خالقیت ها ازاین منبع سرچشمه میگیرند.

۲ -قانون بخشش

آیا هرگز به این موضوع توجه کرده اید که هر چه بیشتر میبخشید، بیشتر به دست میآورید؟ این کتاب می گوید: دلیل این قانون همیشه درست است و هیچ استثنایی ندارد این است که ذهن و بدن انسان همیشه در حال بخشش به هستی و گرفتن از آنها است. خلق کردن، عشق ورزیدن و رشد کردن باعث میشود که این جریان ادامه داشته باشد. اما اگر انسان بخشش به دیگران را متوقف کند،این جریان هم متوقف شده و مانند خون، لخته میشود، هرچه بیشتر بخشش کنیم، بیشتر در چرخه انرژی هستی قرار میگیریم و در نتیجه بیشتر دریافت میکنیم. این دریافت ممکن است به شکل عشق، مادیات و حتی خوشبختی باشد. ثروت و مادیات عاملی است که باعث میشود جهان به حرکتش ادامه دهد، اما به شرطی که همان قدر که میگیریم همانقدر هم ببخشیم. اگر تصمیم میگیرید چیزی را ببخشید، این کار را با لذت و شادی انجام بدهید. اگر میخواهید خیر و برکت وارد زندگی تان شود با فرستادن موجی از افکار مثبت برای مردم،خیر و برکت را وارد زندیتان کنید، اگر پولی ندارید که به دیگران ببخشید به آنها خدمت کنید. انسان هیچ وقت برای بخشش، محدود نیست. چون طبیعت انسان بر پایه فراوانی و نامحدود بودن است. طبیعت، هر آنچه که انسان نیاز داشته باشد فراهم می کند و ظرفیت ناب هستی، هوش و خالقیت الزم را برای تولید فراهم میکند

۳ -قانون کمترین تالش

همانطور که شنا کردن، طبیعت ماهی و نورافشانی طبیعت خورشید است، طبیعت انسان این است که با کمترین تلاش رویاهایش به واقعیت تبدیل شوند. قانون حداقل تالش ودائی ودا کتاب مقدس قدیمی هندوها است میگوید: کمتر تالش کن و بیشتر به دست بیاور.اما آیا این یک نظریه انقالبی است یا یک نظریه احمقانه؟ آیا کار سخت، برنامه ریزی و تلاش، وقت تلف کردن هستند؟ چاپرا معتقد است که اگر انگیزه رفتارهای انسان نه از تمایلات نفسانی بلکه از عشق سرچشمه بگیرد چنان انرژی ایجاد میشود که میتواند هر چه انسان میخواد برایش فراهم کند. در مقابل حس قدرت طلبی و برتری بر دیگران یا نیاز به اینکه مورد تائید دیگران قرار بگیریم باعث میشود انرژی انسان تحلیل برود. انسان معمولا” تلاش میکند که چیزی را ثابت کند اما اگر بتواند براساس خودبرترش عمل کند فقط به این فکر خواهد کرد که کجا و چگونه به تکامل و فراوانی برسد. اولین گام این است که پذیرفتن را تمرین کنیم. اگر مرتباً با هستی در جدال باشیم نمیتوانیم از قدرت بی- پایان آن بهره مند شویم. حتی در سختترین و بدترین لحظات زندگی به خودتان بگویید:»این لحظه همان طوری هست که باید باشد.« دومین کاری که باید انجام بدهید این است که به دنبال دفاع کردن از خودتان و توجیه رفتارهایتان نباشید. اگر همواره بخواهید از عقیده خودتان دفاع کنید و دیگران را مقصر جلوه دهید، امکان کسب تجربه ها و دانش جدید را از خودتان سلب میکنید.

۴ -قانون میل و هدف

برخالف درخت که فقط یک هدف دارداینکه در خاک ریشه بدهد، رشد کند و عمل فوتوسنتز را به انجام برساند هوش و دستگاه عصبی انسان به او امکان میدهند که از طریق شکل دادن به ذهن و قوانین طبیعت به هر چه میخواهد دست پیدا کند. این کار از طریق توجه و هدفمندی حاصل میشود. همانطور که توجه به چیزی باعث انرژی دار شدن و وسعت آن می شود، هدفمندی، انرژی و دانش را با هم ترکیب کرده و هدف مورد نظر را به واقعیت تبدیل میکند اما چطور این اتفاق می افتد؟ نویسنده برای بیان چگونگی این حالت، ذهن انسان را با یک دریاچه مقایسه میکند.چاپرا میگوید اگر ذهن انسان آرام باشد میتوانیم یک هدف را به صورت سنگریزهای در آن بیندازیم تا موجهایی را در سطح آرام ذهن ایجاد کنند که به راحتی قابل مشاهده هستند. اما اگر ذهن انسان مثل یک دریای طوفانی، ناآرام باشد حتی اگر یک آسمان خراش را هم در آن بیندازیم هیچ اتفاقی نمیافتد!! اگر در حالت آرامش ذهنی هدفی را در ذهن تصور کنیم میتوانیم برای رسیدن به هدفمان بر قدرت بیپایان هستی تکیه کنیم. در واقع ما فقط هدفمان را تعیین کرده و به هستی اجازه میدهیم که به جزئیات کار شکل بدهد.

۵ -قانون بی اعتنایی توام با ایمان

وقتی هدفی دارید باید قبل از اینکه به هدفتان برسید نسبت به آن بی اعتنا باشید و نگران نباشید. یعنی این بی اعتنایی باید براساس یک ایمان قلبی که حتماً به هدفتان میرسید شکل بگیرد. ممکن است روی رسیدن به یک هدف خاص تمرکز کنید اما اگر همواره به یک هدف خاص فکر کنید این ترس و عدم اطمینان در وجودتان شکل میگیرد که آیا به هدفتان میرسید یا خیر. انسانی که با خود برترش هماهنگ باشد طوری به هدفش فکر میکند که نگران نتیجه نهایی نباشد. دیپاک چاپرا این اصل را اینطور توضیح میدهد: فقط از طریق بی اعتنایی توام با ایمان است که انسان میتواند از زندگی لذت ببرد و با نشاط باشد. در این حالت نشانه های موفقیت و ثروت بدون دردسر آشکار میشوند. بدون تکیه برقانون بی اعتنایی توام با ایمان، انسان زندانی ناامید و ناتوانی است که اسیر خواسته های دنیوی میشود. همیشه نگران چیزهای کم اهمیت است، در ناامیدی به سر میبرد و اسیر روزمرگی میشود. ذهن چنین انسانی پر از اندیشه های مربوط به فقر است. اگر از قانون بی اعتنایی توام با ایمان پیروی نکنیم تصور خواهیم کرد که باید راه حل مشکالتمان را خودمان پیدا کنیم. اما با تکیه بر این اصل، هستی راه حل مشکلات را وارد زندگیمان میکنند.

۶ -قانون کارما

“کارما” هم عمل است و هم نتیجه آن عمل؛ هم علت است و هم معلول؛ زیرا هر عملی نیرویی را تولید می- کند که به همان شکل به ما باز میگردد. درباره قانون کارما چیز ناشناختهای وجود ندارد .همه این اصطالح را شنیده اند که هر چه بکاری همان را درو میکنی.بدیهی است اگر بخواهیم در زندگیمان شادمانی ایجاد کنیم، باید بیاموزیم که بذر شادمانی را بکاریم. بنابراین، مفهوم ضمنی کارما انتخاب آگاهانه است. من و شما اساساً انتخاب کنندگانی نامحدودیم. در هر لحظه از هستی خود، در آن حیطه تمامی امکانات به بیکرانگی انتخابها دسترسی داریم. بعضی از این انتخابها آگاهانه اند و مابقی به طور ناخودآگاه صورت گرفته اند.

اما بهترین راه برای فهمیدن و به حداکثر رساندن استفاده از قانون کارما، هوشیاری آگاهانه از انتخابهای هر لحظه است. خواه به مذاقتان خوش بیاید و خواه نه، هر آنچه که در این لحظه پیش می آید نتیجه انتخابهایی است که در گذشته به آن دست زده اید. بدبختانه، بسیاری از ما به طور ناخودآگاه انتخاب میکنیم. بنابراین، فکر نمی کنیم که آنها انتخاب ما بوده اند، حال آنکه بوده اند. اگر به شما توهین میکردم، به احتمال زیاد انتخاب میکردید که برنجید. اگر شما را تحسین میکردم، به احتمال زیاد انتخاب میکردید که خشنود شوید یا به خود ببالید، اما درباره اش بیندیشید: همچنان یک انتخاب است. میتوانستم شما را برنجانم و به شما توهین کنم؛ و شما هم میتوانستید انتخاب کنید که نرنجید، میتوانستم شما را تحسین کنم و شما میتوانستید انتخاب کنید که به خود نبالید. به عبارت دیگر، بیشتر مابا اینکه انتخاب کنندگانی نامحدودیم به توده ای از پاسخهای شرطی شده بدل شده ایم که مدام توسط مردم و موقعیتها به صورت رفتارهایی قابل پیشبینی برانگیخته میشود. این پاسخهای شرطی شده مانند شرطی کردن پاولوف است. علت شهرت پاولوف این است که نشان داد اگر هر بار که به سگی خوراکی میدهید زنگی را به صدا درآورید، چندی نخواهد گذشت که همین که زنگ را به صدا در آورید، بزاق دهان سگ ترشح خواهد کرد زیرا محرکی را با محرکی دیگر هم معنا دانسته است. بیشتر ما در نتیجه شرطی شدن نسبت به محرکهای محیط خود، پاسخهایی مکرر و قابل پیشبینی داریم. چنین به نظر میرسد که واکنشهای ما خود به خود توسط مردم و موقعیتها برانگیخته میشوند، و آنگاه فراموش میکنیم که اینها را نیز خودمان در هر لحظه از هستی خود انتخاب می کنیم. منتها به طور ناخودآگاه به این انتخابها دست میزنیم. اگر لحظه ای گامی به پس بردارید و در لحظه ای که به انتخابی دست میزنید به آن بنگرید، آنگاه خود این نظاره کردن سبب میشود که کل فرایند را از حیطه ناهشیار به حیطه هشیار بیاورید. این روش انتخاب آگاهانه و نظاره آن بسیار قدرت بخش است. به هنگام هر انتخاب، میتوانید دو سؤال را از خود بپرسید. نخست اینکه : عواقب این انتخاب چیست؟ بی درنگ در ژرفای دل خود از عواقب آن آگاه خواهید شد. دوم اینکه: آیا این انتخاب برای خودم و اطرافیانم شادمانی خواهد آورد؟ اگر پاسخ مثبت بود، آنگاه به آن انتخاب دست بزنید.اگر پاسخ منفی بود و آن انتخاب برای خودتان یا اطرافیانتان تنش و فشار می آورد، به آن انتخاب دست نزنید. به همین سادگی. میان انتخابهای نامحدودی که در اختیار ماست، در هر لحظه فقط میتوان به یک انتخاب دست زد؛انتخابی که برای خودتان و همچنین برای اطرافیانتان شادمانی خواهد آورد.

۷ -قانون دارما

هفتمین قانون معنوی موفقیت، قانون دارما است.دارما به زبان سانسکریت یعنی غایت حیات. قانون دارما میگوید. برای به انجام رساندن هدفی در قالب جسمانی متجلی شده ایم . جوهر حیطه توانایی مطلق، الهی است. والوهیت در قالب انسان تجلی میکند تا هدفی را به انجام برساند.

برطبق این قانون، صاحب استعدادی بی همتایید و به شیوهای بی همتا آن را بیان و عیان میکنید، کاری هست که بهتر از هر کس دیگر در این جهان میتوانید آن را به انجام برسانیدو برای هر استعداد بی همتا و شیوه بیان بی همتای آن استعداد نیز نیازهای بی همتا وجود دارند. وقتی این نیازها با بیان خالق استعدادتان مطابقت کنند، جرقه ای است که فراوانی می آفریند. بیان استعدادهایتان برای برآوردن نیازها، ثروت بیکران و فراوانی نامحدود می آفریند. اگر میتوانستید از همان دوران کودکی این اندیشه را به فرزندانتان بیاموزید، تأثیرش را در زندگی آنها می دیدید. در واقع ، خود این را به فرزندانم آموختم. بارها و بارها به آنها گفتم که به دلیلی به اینجا آمده اند، و خودشان باید این دلیل را دریابند. از چهارسالگی آن را شنیدند. همچنین از همان سن و سال مراقبه را به آنها آموختم و به آنها گفتم:هرگز از شما نمیخواهم که نگران امرار معاش خود باشید، اگر وقتی بزرگ شدید، نتوانید از عهده مخارج زندگیتان برآیید، خودم شما را تأمین خواهم کرد. همچنین نمیخواهم که توجهتان را به موفقیت در تحصیل معطوف کنید. نمیخواهم در مدرسه بهترین نمره ها را بگیرید یا به بهترین دانشکده ها بروید آنچه واقعاً از شما میخواهم این است که مدام از خود بپرسید چگونه میتوانید به بشریت خدمت کنید و از خود بپرسید که چه استعدادهای یکتایی دارید. زیرا استعداد بی همتایی دارید که هیچکس دیگر صاحب آن نیست، و برای بیان آن استعداد شیوه بیان بی همتایی دارید که هیچ کس دیگر ندارد. ثمره اش نیز این شد که به بهترین مدرسه ها رفتند و بهترین نمره ها را گرفتند و حتی در دانشکده نیز بی نظیرند و از نظر مالی نیز خودکفا هستند، چون توجه آنها به این معطوف است که به اینجا آمده اند تا چه چیز را پیشکش کنند. پس این است قانون دارما. قانون دارما سه جزء دارد. نخستین جزء میگوید که هر یک از ما اینجائیم تا ضمیر راستین خویش را کشف کنیم و خودمان دریابیم که ضمیر راستین ما معنوی است و اساساً موجوداتی معنوی هستیم که در قالب جسمانی متجلی شده ایم. انسانهایی نیستیم که گه گاه تجربه هایی معنوی دارند. کاملا”بلعکس: موجوداتی معنوی هستیم که گهگاه تجربه هایی انسانی داریم. هریک از ما اینجاییم تا ضمیر برتر یا ضمیر معنوی خود را کشف کنیم. این نخستین توفیق قانون دارماست.باید خودمان دریابیم که خدای درونمان میخواهد زاییده شود تا بتوانیم الوهیت وجودمان را بیان و عیان کنیم. دومین جزء قانون دارما، نمایان ساختن استعدادهای یکتای ماست. قانون دارما میگوید که هر انسان دارای استعدادی بی همتاست. استعدادی دارید که داری به بیانی یکتاست. آنقدر یکتا که هیچ موجود زنده دیگری در این سیاره یافت نمیشود که صاحب آن استعداد یا آن شیوه از بیان استعداد باشد. این بدان معناست که کاری هست و شیوه یکتایی که شما بهتر از هرکس دیگر در کل این سیاره به انجام دادن آن قادرید.وقتی آن یگانه استعداد یکتای خود را ، که در بیشتر موارد بیش از یک استعداد است، بیان و عیان میکنید، شما را به آگاهی بی زمان میبرد. سومین جزء قانون دارما، خدمت به بشیریت است: خدمت به همنوعان و پرسیدن این سؤآل از خود که چگونه میتوانم کمک کنم؟ چگونه میتوانم به همه کسانی که با من تماس مییابند کمک کنم؟

وقتی توانایی بیان استعداد یکتای خود را با خدمت به بشریت می آمیزید،آنگاه قانون دارما را به طور کامل به اجرا در می آورید.و همراه با تجربه معنوی خویش حیطه توانایی مطلق امکانپذیر نیست که به فراوانی نامحدود دست نیابید، زیرا راه راستین دستیابی به فراوانی همین است. این فراوانی گذرانیست، پایدار است؛ به دلیل استعداد یکتا و شیوه بیان و خدمت و حس تعهدتان به همنوعانتان، و پرسیدن اینکه: چگونه میتوانم کمک کنم؟به جای پرسیدن اینکه :این کار برای من چه منفعتی دارد؟ این سؤال که این کار برای من چه منفعتی دارد؟گفتگوی درونی من است. پرسیدن اینکه :چگونه می توانم کمک کنم؟ گفتگوی درونی جان است. جان آن عرصه از آگاهیتان است که جهانی بودنتان را تجربه میکنید. وقتی که گفتگوی درونتان را از این سؤال که پ این کار برای من چه منفعتی دارد؟به این سؤال تغییر میدهید که : چگونه میتوانم کمک کنم؟ خود به خود از من فرا میروید و به عرصه جان گام مینهید. با اینکه مراقبه سودمندترین راه ورود به عرصه جان است، تغییر دادن گفتگوی درونتان به اینکه :چگونه میتوانم کمک کنم؟ نیز به جان عرصه ای که در آن آگاهی از جهانی بودن خود را تجربه میکنید دست خواهید یافت .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 + 3 =