چگونه بدی ها را از خود دور کنیم؟

زمان مطالعه: ۷ دقیقه

اضطراب درد و غم، سایه های همیشگی زندگی انسانند. در تمام دنیا دلی نیست که نیش درد را لمس نکرده باشد و خاطری نیست که از آزار های گوناگون دچار آشفتگی نشده باشد و چشمی نیست که از دلتنگی های ناگفتنی، اشک داغ و دردی جانگداز نیفشانده باشد، خانه یی نیست که عفریت خانمانسوز بیماری و مرگ به آن قدم ننهاده و سایه ی غم به دلها نیفکنده باشد. سر انجام دیر یا زود همه ی ما درچنگال ویرانگر نیروهای اهریمنی گرفتار خواهیم آمد زیرا رنج، اندوه، مصیبت و تیره روزی همواره در انتظار بشریت کمین کرده است.

بعضی از انسان ها به منظور فرار از بد بختی های خود یا تخفیف آن، کور کورانه به هر وسیله یی متشبث می گردند و هر کوره راهی را با امیدی خوش، به منظور رسیدن به سعادتی جاوید می پیمایند، نمونه ی روشن این تباهی کور کورانه روزگار میگساران و منحرفین هستند که خود را در هیجانات و لذائذ نفسانی غرق می سازند. زندگانی جمال پرستان است که فارغ و آسوده از غم دنیا خویشتن را آلوده به تجملات نابود کننده می سازند و نیز ماجرای کسانی است که عطش تحصیل شهرت و مکنت در سر دارند، و همه ارزش ها را فدای تحقق یافتن هدف خویش می کنند…

همه ی افراد گمان می برند سعادتی که در جستجویش هستند فرا خواهد رسید وبرای مدت زمانی کوتاه روحشان در امنیتی شیرین آرامش خواهد یافت و وجود بدی ها و نیرو های اهریمنی در فراموشی سکر آوری محو خواهد گردید اما سر انجام، دوران بیماری، غمی سهمگین، وسوسه، فریب و بد بختی فرا می رسد و تار و پود سعادت موهوم اینان را از هم می گسلد.

بنابر آنچه گفته شد برفراز هر دلبستگی فردی، خنجری زهر آلود از درد ها آویخته است که هر لحظه آماده فرود آمدن و جریحه دار کردن روح کسی است که به حفاظ علم و اندیشه و ادراک مجهز نیست.

کودکان در آرزوی بزرگتر بودن می گریند و بزرگتر ها در حسرت سعادت ایام کودکی بسر می برند. فقیر در سایش و فرسایش زنجیر های فقر که او را به اسارت در میان گرفته و اغنیاء از بیم فرا رسیدن ناگهانی فقر و فاقه روزگار را به تلخی می گذرانند و یا اینکه جهان را به دنبال سایه ای موهوم که از دید آنها سعادت و کامیابی نام دارد در می نوردند. گاهی اوقات فردی به تصور اینکه به آرامش و شادی جاویدان دست می یابد، پیروی از مذهبی معین یا پناه بردن به فلسفه یی روشنفکرانه را پیشه می سازد یا ایده آل فلسفی-هنری را در خویش می پرورد اما سر انجام در گیر و دار زندگی آزمونی نیرومندتر ثابت می کند که مذهب مورد نظر او ناکافی و فلسفه و تئوری او بیهوده و دست آویزی بی پایه بوده است. آنگاه در لحظه یی معین، تندیس ایده آلی که برای تراشیدنش سالها وقت خود را مصروف داشته است، خرد می شود و تکه های آن به پایش فرو می ریزد.

پس، آیا راهی برای گریز از درد ها و غم ها وجود دارد؟ آیا وسیله یی وجود ندارد تا قیود نیروهای اهریمنی را درهم بشکند؟ آیا سعادت جاوید و کامیابی استوار و آرامش پایدار یک رویای احمقانه است؟ خیر، خوشبختانه همواره راهی وجود دارد که بتوان به کمک آن بدی ها را برای همیشه نابود کرد و من با خوشحالی نمونه هایی از این راهها را برایتان باز می گویم: فرایندی وجود دارد که به وسیله آن می توان بیماری، تهیدستی یا شرایط نامطلوب دیگر را به گونه یی کنار زد که دیگر باز نگردند. روشی وجود دارد که با استفاده از آن می توان سعادت ابدی را بدون ترس از بازگشت شرایط نامطلوب تحصیل کرد و تمرینی هست که بوسیله ی آن می توان به آرامشی بی پایان دست یافت و سهمی شایسته از سعادت کسب کرد و آن را تحقق بخشید. نکته ی مهم آنکه سر آغاز تمام راههایی که به تحقق یافتن کیفیات فوق منتهی می گردند تحصیل ادراک صحیح از طبیعت و ذات نیرو های اهریمنی است.

ندیده انگاشتن بدی ها کافی نیست بایستی آنها را به درستی درک و شناسائی کرد.

برای زدودن بدی ها دست به دعا بلند کردن کافی نیست بایستی دریافت که چرا بدی ها وجود دارند و چه درسی به انسان می آموزند. سائیدن، جویدن و غضب آلوده صحبت کردن با زنجیری که شما را در بر گرفته است سودی ندارد بایستی بدانید چرا و چگونه در حلقه ی این زنجیر گرفتار آمده اید. بنابراین دوست گرامی، برای رهایی از این دام ها بایستی از من خویش پای بیرون نهی و در بوته ی امتحان و محک آزمایش قرارگیری و خود را بهتر بشناسی. در دبستان زندگی، طفلی نافرمان مباش فرا گرفتن تجربه ها را باید با فروتنی بیاغازی و بدانی و بپذیری که این درس ها برای تهذیب اخلاق و تکامل غایی تو تنظیم شده اند. زیرا وقتی ماهیت بدیها خوب فهم شود، دیگر بدی ها نیرویی نامحدود، یا یک اصل کلی نخواهند بود بلکه در تجربیات بشری تنها مقطعی گذرا به شمار خواهند آمد و لذا برای کسانی که طالب آموختن هستند به مثابه معلم خواهند بود. باید بدانی که بدی ها در خارج از وجود تو، قائم به ذات خویش نیستند. به عبارت دیگر خارج از محدوده ی ذهنیت انسان، بدی ها عاری از کیفیت واقعی اند و تنها تجربه یی هستند که انسان آنها را در وجود و درون خویش می یابد و در بیرون از وجود انسانی خود آنها را لمس نمی کند. پس هرگاه دلت را با شکیبایی بیازمایی و عیب های آن را اصلاح و بازسازی کنی بتدریج به سوی کشف مبدا و منشا ماهیت نیروهای اهریمنی هدایت خواهی شد که الزاما پیامد آن، ریشه کن شدن بدی ها از وجود تو است.

تمام بدی ها به اعتباری جنبه ی درمانی و اصلاح کننده دارند، بنابراین نمی توانند دائمی باشند. بدی ها در اصل از جهالت بشری می رویند، جهالت در برابر طبیعت واقعی و روابط کائنات … مادام که ما در حالتی از جهالت بسر می بریم، مستعد پذیرش بدی ها هستیم. تمام خصلت های بد که در کره ارض وجود دارند، از نادانی مایه می گیرند و هرگاه درس های عبرتی را که همین بدی ها برای ما دارند بیاموزیم و به تلاش و آموزش به سطحی بالاتر از شعور و تعقل دست یابیم خود به خود محو و نابود می گردند. اما بشریت در بند نیرو های اهریمنی همیشه خواهد ماند و بدی محو نخواهد شد، زیرا متاسفانه بشر درس هایی را که بدی ها در ذات خود به انسان می آموزند یاد نمیگیرند و آمادگی لازم را برای مقابله با آنها از خودنشان نمی دهد. کودکی را به یاد دارم که هرگاه شامگان مادرش او را به بستر خواب می برد. می گریست و می خواست که به او اجازه داده شود تا با شمع بازی کند. آنگاه یک شب که مادرش از او لحظه ای غفلت ورزید، طفل از فرصت سوء استفاده کرد و شعله را لمس کرد و نتیجه اجتناب نا پذیری که پیامد لمس شدن شعله ی شمع پدیدار ساخت، دستش را سوزاند. طفل دیگر هرگز نخواست که شعله ی شمع را به بازی بگیرد. او با یک عمل احمقانه، تجربه یی را آموخت و درس فرمان برداری از صاحبان درک و شعور بیشتر را کامل فرا گرفت و این تجربه را به خاطر خود سپرد که آتش می سوزاند.

بنابراین، اطفال بزرگتر یا انسانهای بالغ از جهل خود نسبت به طبیعت و ماهیت اشیائی که برایش می گریند و در هوای به دست آوردنش ستیز می کنند، به سختی رنج می برند و هر گاه شیئی مورد نظر را به دست آوردند به وسیله ی آن شیئی، صدمه می بینند. تنها تفاوت آنها با کودکان در این است که در مورد اخیر جهالت و بدی ها به گونه یی عمیق و مبهم در آنها ریشه کرده اند و از بین بردن آنها دشوار شده است و برای رسیدن به این هدف بایستی با هوشیاری و درایت، مبارزه یی حساب شده و دقیق و مبتنی برفهم و تعقل را پیگیری کنند.

تاریکی همیشه سمبل زشتی ها بوده و روشنایی نشانه ی نیکی ها و در این نشانه ها تغبیر کامل واقعیت مستتر است. زیرا همانگونه که روشنائی همواره بر جهان پرتو می افکند. تاریکی نیز از سایه ی کوچکی حاصل می گردد که از حائل شدن شیئی خرد در بین چند پرتو از روشنایی نامحدود پدید می آید.

نوری که از درگاه خدای متعال سرچشمه می گیرد، نیرویی مثبت و حیات بخش است که جهان را منور می کند و بدی سایه ای است که از نفس بشر شده و عامل بازدارنده ی پرتو های روشنایی است که برای رسیدن به ما در تلاشند. وقتی شب جهان را در پوشش غیر قابل نفوذ خود می پیچد، هر چند تاریکی آن شدید باشد، اشیاء بیشتری را در فقر خود فرو می برد مگر کور سوی ستاره یی کوچک را که در پرتو فشانی خود مداومت و مقاومت می ورزد.

در همان حالی که شب برهمه جا سایه افکنده است همه می دانند که بار دیگر جهان در روشنایی فردا از خواب بیدار خواهد شد. پس آگاه باشید که شب تیره غم ها، درد ها و بد بختی ها بر جان شما چنگ می افکند و شما با گام های خسته و نا مطمئن راه را در می نوردید اما با این عمل صرفا بین خود و نور بی انتهای شادی و برکت و سعادت، آرزو های شخصی خود را حائل قرار می دهید و سایه های سیاهی که شما را احاطه می کنند به وسیله هیچ کس و هیچ به وجود نمی آیند، مگر خودتان همان طوری که تاریکی جهان خارج، چیزی نیست مگر یک سایه ی منفی، عدم واقعیتی که از هیچ سر چشمه بگیرد، لاجرم به جایی نمی رسد و مکان پایداری نمی یابد. بنابراین تاریکی جهان درون نیز به همان اندازه دارای سایه ی منفی است که برفراز روح کسی که سیر تکاملی خود را طی می کند، می گذرد.

اما در خیال می شنوم کسی می گوید: اصلا” چه لزومی دارد که از تاریکی می گریزد و با عبور از تاریکی ها و بدی ها ممکن است معنی خوبی و بدی هر دو را بفهمد و شاید با عبور از میان تاریکی ها بیشتر به ارزش نور و نیکی پی ببرد. چون بدی ها نتیجه ی مستقیم جهالت است، بنابراین وقتی که درسهائی در مورد شناخت بدی ها آموخته شد، جهالت خود به خود نابود می گردد و دانش و تعقل جایش را می گیرد اما همان طوری که طفلی نافرمان از فرا گرفتن درسهایش سرباز می زند، بر همین قیاس این امکان وجود دارد که ما نیز از آموختن درس های تجربه آموز زندگی قصور ورزیم و به این طریق، همواره در تاریکی مدام باقی بمانیم و بی وقفه از تکرار مجازات به صور مختلفی چون بیماری ناامیدی و اندوه رنج ببریم. بنابراین کسی که می خواهد از یورش نیرو های اهریمنی که او را احاطه کرده اند، مصون بماند باید علاقه مند و آماده ی آموختن گردد و هم خود را برای تحمل فرایندی انضباطی که بدون آن دانش و سعادت و آرامشی پایدار حاصل نمی گردد، بکار بندد.

ممکن است کسی خود را در اتاقی تاریک منزوی سازد و وجود نور را حاشا کند. اما حقیقت را نمی توان عوض کرد: نور همه جا حضور دارد و تاریکی جایی نیست مگر درهمان اتاق تاریک و کوچک خود او. بنابراین ممکن است شما هم خود را از نور حقیقت دور کنید یا اینکه دیوارهایی از تبعیض، خودجویی و اشتباهات به دور خود بکشید ولی با پرتو حقیقت چه خواهید کرد؟ پس حقیقت را بپذیرد. پس بگذارید نور با شکوه و همه جا حاضر بر شما بتابد.

با تلاشی صمیمانه برای درک کردن -نه برداشتی سطحی و تئوریک- بدی ها مقهور و گذرا و ناپایدار خواهند گردید. وقتی خودما سایه های بدی و رنج و عذاب را خلق کرده باشیم در آن صورت سزاوار خواهیم بود از آن در تألم باشیم و تمام درد ها، غم ها و تیره روزی هایمان از آن سرچشمه بگیرد. برای نابودی این سایه ابتدا با استقامت و سپس با درک عوامل فوق می توانید قوی تر، دانا تر و شریف تر شوید و وقتی به مرحله ی ادراک دست یافتید قادر خواهید بود که شرایط محیطی خود را به طریقی دلخواه شکل دهید و ماهیت بدی ها را به خوبی ها بدل سازید و با دستانی مسلط و چیره تار و پود سرنوشت خویش رابتنید.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

8 + 6 =